نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
ياران ولايت


ياران ولايت      

 

 


عبرتهای عاشورا - قسمت دوم

بسم رب الحسين

سلام عليكم . در يادداشت قبل به تفاوتهاي درسها و عبرتها پرداختيم و گفتيم كه يكي از دلايلي

که موجب شد عده اي به ظاهر مسلمان در برابر امامشان اينگونه دست به شمشير ببرند

عدم ولايت پذيري و ولايت مداري بود.

با بررسي تاريخ ارزشمند اسلام از زمان پيامبرص تا كنون در مي يابيم كه هرگاه مسلمين از

جان و دل  حامي ولايت بودند همواره قدرتمند و پرصلابت به پيش ميرفتند و باعث پيشروی

 اسلام مي شدند اما زماني كه گرفتار هواهاي نفساني و تسليم دشمنان خدا ميگرديدند آنگاه

دست آوردهاي ارزشمند خود را يكي پس از ديگري از دست داده و سراشيبي سقوط را با

سرعت مي پيمودند.

بر ميگرديم به زمان خلافت جانشين پيامبر ص.در حقيقت انحراف مسلمين از همان زمانها

آغاز ميشود

حضرت علي عليه السلام در كوفه از نافرماني مردم زبان به شكوه شودند و فرمودند :

 

(( دشمن تا پشت شهرهاي شما پيش آمده و شما در كار جهاد با آنان سستي مي كنيد گويا

 

منتظريد كه به خانه هايتان درآيند.شما را به اردو و آمادگي براي جهاد فرا ميخوانم اما امرم را

 

به فردا وا مي گذاريد ! چه بي وفا مردمي هستيد. آنها در باطلشان وحدت دارند و شما در حق

 

گرفتار سستي و تفرقه ايد . با شما مي جنگند و شما جنگ نمي نماييد خداوند را معصيت

 

ميكنند و شما راضي هستيد اي نامردماني كه آثار مردانگي در شما نيست كاش من شما را نمي

ديدم))

 

 

در واقعه صفين نيز در حساس ترين لحظات و زماني كه تا پيروزي فاصله چنداني نبود

 

امير مؤمنان گرفتان همين مردمان سست ايمان شدند. مردماني كه قدرت تشخيص حق از باطل

 

را نداشتند و قرآن ناطق را رها كرده و در مقابل خدعه معاويه دست از جهاد كشيدند !

 

 ولايت در امتداد نبوت است و انتخاب و انتصاب آن از سوي خداست پس سر پيچي از

 

دستور ولي چه توجيهي دارد ؟ در مورد ولايت فقيه نيز به همين صورت است . ولايت فقيه

 

ادامه ولايت معصوم است و بر پايه عدالت و ولي عصر عج حجت است بر ولي فقيه و

 

اوحجت است بر امت اسلامي پس عدم اطاعت از ولي فقيه نيز فاقد توجيه است كه متاسفانه

امروزه

 

عده اي از خواص و عوام در زمره همين افراد گمراه هستند كه مجري اوامر ولي فقيهشان

 

نيستند تا بدانجا كه براي جلوگيري از شانه خالي كردن عده اي از مسئولين كشور از زير بار

 

امور مهم و حياتي جامعه ولي فقيه مجبور ميشود كه فرار از مسئوليت را حرام شرعي اعلام

 

كند.حقيقتا جاي بسي تآمل و تاسف دارد! جاي شكر آن باقي است كه اين افراد تظاهربه 

 

پايبندي به احكام شرعي ميكنند اما چه فايده . هنگامي كه در بوته امتحان قرار گيرند همانند

 

كوفيان سر افكنده و مردود خواهند شد !

ادامه دارد ...

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

يا حق - التماس دعا




عبرتهای عاشورا - قسمت اول

بسم رب الشهداء و الصديقين

 

سلام عليكم . همانطور كه در يادداشت قبل گفته بودم قرار بود كه در ايام محرم و صفر به

 

بررسي آموزه ها و عبرتهاي واقعه عاشورا بپردازيم. اما چند روزي در نوشتن مطلب وقفه

 

افتاد .  حقيقتش دهه اول مسايل و درگيري هاي خاص خودش رو داره كه به اونها درگيريها

 

و مشكلات شخصي من رو هم اضافه كنيد . چند روزي هم دسترسي به اينترنت نداشتم .

 

مطالب اين يادداشت تقريبا آماده بود منتهي كسي نبود كه زحمت بروز رساني رو بندازم

 

گردنش ! به هر حال مي بخشيد . خب بريم سر اصل مطلب .

 

و اما عبرتهاي عاشورا ...

 

 

يكي از مهترين ابعاد واقعه عاشورا بحث درسها و عبرتهاي آن است كه مستقل از هر زمان و

 

مكاني است و همواره زنده و جاويد است .ابتدا امر بپردازيم به تفاوت درس و عبرت .

 

درس گرفتن از حادثه عاشورا يعني اعمال و رفتار عاشورائيان را در زندگي سرلوحه خويش

 

قرار دهيم . به قول سيد شهيدان اهل قلم و راوي فتح ، شهيد بزرگوار سيد مرتضي آويني ،

 

(( كربلا حرم حق است و هيچكس را جز ياران امام حسين عليه السلام راهي بسوي حقيقت

 

نيست.)) خب پس تكليف ما چي ميشه ؟ ما كه در كربلا نبوديم تا ركاب مولايمان به شهادت

 

برسيم . در جواب بايد گفت كه شهداي كربلا مصداق ياران امام حسين عليه السلام هستند و

 

كساني هم كه رفتار آن بزرگواران را نصب العين خود قرار دهند قطعا از ياران سيد الشهدا

 

خواهند بود و سرنوشتي همانند آنان خواهد داشت. حقيقت امر اين است كه ياران امام حسين

 

عليه السلام وابسته به زمان و مكان خاصي نميباشند !

 

و اما عبرت .  در لغت به معني گذر كردن از چيزي به چيز ديگر است. عبرت آموزي يعني

 

كه ما از حال به گذشته برويم و حوادث و وقايع كه در گذشته اتفاق افتاده را مورد بررسي

 

قرار دهيم و از آنها پند بگيريم.

 

عبرت آموزي از حادثه كربلا بدين معني است كه ما وقايع و شرايط وقوع آنها را در گذشته

 

مورد مطالعه قرار دهيم و آنها را با حال مقايسه كنيم  و بفهميم كه چه مسايلي ما را تهديد ميكند

 

و براي رهايي از آنها  چه راهكارهايي را بايد در پيش گرفت .

 

با اين معاني و تفاسير شايد در نگاه اول تفاوتي ميان درس و عبرت نيابيم چرا كه عبرت

 

آموزي خود نوعي درس است  اما يك تفاوت بارز ميان اين دو آن ا ست كه در درس آموزي

 

ما فقط به نقاط قوت و خوبي ها تكيه ميكنيم و آنها را سرمشق قرار ميدهيم اما در عبرت

 

آموزي تنها به الگوهاي مثبت نمي نگريم بلكه بدي ها و زشتي ها را نيز بررسي كرده و از

 

آنها هم درس مي آموزيم.

 

استاد شهيد مرتضي مطهري فرمودند : حادثه عاشورا دو صفحه دارد: سفيد و نورانى، تاريك

 

 و سياه. صفحه سفيد قهرمانانى چون امام حسين(ع) و قمر بنى‏هاشم و صفحه سياه قهرمانانى

 

 چون يزيد، ابن زياد و عمر سعد دارد.

 

عبرتهاي عاشورا از ديدگاه مقام معظم رهبري نيز جايگاهي بالاتراز درسهاي عاشورا دارد

 

ايشان فرمودند :

 

(( مهمتر از درسهاي عاشورا‚ عبرتهاي عاشورا است... كار به جايي برسد كه جلوي چشم

 

مردم‚ حرم پيغمبر را در كوچه و بازار بياورند و به اينها تهمت خارجي بزنند! معناي خارجي

 

اين نيست كه اينها از كشور خارج آمدند‚ خارجي به معناي امروز به كار نمي رود. خارجي

 

يعني جزو خوارج‚ يعني خروج كننده. در اسلام يك فرهنگي است كه اگر كسي عليه امام عادل

 

خروج و قيام بكند‚ لعنت خدا و رسول و مومن ين‚ عليه چنين كسي است. خارجي يعني اين‚

 

يعني كسي كه عليه امام عادلي خروج مي كند. لذا همه مردم مسلمان آن روز‚ از خارجيها - از

 

خروج كننده ها - بدشان مي آمد.  من خرج علي امام عادل فدمه هدردر اسلام كسي كه خروج

 

كند‚ قيام كند عليه يك امام عادل‚ خون او هدر است‚ اسلامي كه اين قدر به خون مردم اهميت

 

مي دهد.  اينها آمدند پسر پيغمبر‚ پسر فاطمه زهرا‚ پسر اميرالمومنين را به عنوان خروج

 

كننده بر امام عادل - كه آن امام عادل‚ يزيد بن معاويه است - معرفي كردند ))

 

رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم در سال يازده هجري ديده از جهان فروبستند و امام حسين

 

عليه السلام درسال ۶۱ هجري به شهادت رسيدند . ۵۰ سال فاصله هست ميان رحلت

 

پيامبر ص و حادثه عاشورا . چه شد تا در اين فاصله زماني كساني كه مسلمان بودند و بعضا

 

در ركاب رسول خدا شمشير زده بودند حال با فرزند رسول خدا و اهل بيتشان اينچنين كنند ؟

 

در روايات آمده است كه قريب دوازده هزار نامه از طرف كوفيان براي امام ع فرستاده شد .

 

سپس ايشان مسلم را روانه كوفه كردند تا شرايط را بررسي كند. نزديك به هيجده هزار نفر هم

 

با مسلم بيعت كردند. بعد از تهديد ابن زياد همگي به او پشت كردند و فرستاده امام در كوفه كه

 

مردمانش امام را بسوي خود فرا خوانده بودند به شهادت رسيد. يكي از دلايلي كه موجب شد

 

اين به ظاهر مسلمانان در برابر فرزند پيامبر و امامشان اينگونه قد علم كنند عدم ولايت مداري

 

و ولايت پذيري بود كه يكي از عبرتهاي مهم عاشوراست . در يادداشت بعد به بررسي اين

 

موضوع خواهيم پرداخت.

 

اللهم ارزقنا في الدنيا زيارة الحسين و في الاخرة شفاعة الحسين

 

يا حق – التماس دعا




اترجوا امة قتلت حسينا شفاعة جده يوم الحساب ؟

بسم رب الحسين

 

سلام بر خون خدا

 

هنوز پرچم خونين استنصار در دورترين كوير غربت برافراشته است ، هنوز ردپاي عبور

 

كارواني خونين و زخمي تا چهل منزل آنسوتر از مظلوميت پيداست .

 

هنوز وقتي نسيم صبحگاهي گونه هاي روزي تازه را نوازش مي دهد پيغام دردي كهنه را در

 

گوش روزگار فرو مي خواند ...

 

و آيا پيام فرزند پيامبر آنقدر رسا نبود كه امروز هم جان شيعه را بياشوبد ؟

 

مگر صداي ناله زاده زهرا آنقدر بلند نبود كه هنوز دل شيعه را بسوزاند ؟

 

مگر مصيبت پسر علي آنقدر بزرگ و سنگين نبود كه براي هميشه داغي بر دلهاي شيعيان

 

بگذارد ؟ آيا امروز هم هر نوزاد شيعه كه به دنيا پا مي گذارد بوي خيمه سوخته را در اين خاك

 

كهن استشمام نمي كند و بانگ نوزادي تشنه را در كنار رودي خروشان نمي شنود ؟

 

آيا ابر اين مصيبت و درد آنقدر سياه و گسترده نيست كه آسمان و دل شيعه را تا روز قيامت

 

هر لحظه باراني كند و سيلاب خشم و كينه اي مقدس در سرزمين حيات و ممات شيعه

 

بيافريند؟ ... و ميداني كه آب تا قيامت شرمسار نگاه كودكانه نوزادي است كه در كناره رود از

 

 تشنگي جان داد چونان ماهي سرخي كه از تنگ شكسته بر خاك مي افتد ، مي لرزد ، تكان

 

ميخورد و مي ميرد ...

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محّمد و آل محّمد و اخر تابع له علي ذلك اللهم العنهم جميعا

 

- (( بر گرفته از خيمه گاه اثر حجت الاسلام زائري ))-

__________________________________________

 

با سلام خدمت همه دوستان و طبق معمول عذر خواهي از وقفه اي كه نوشتن مطالب ايجاد شد

 

خدا را شكر ميكنم كه باز هم توفيق حاصل شد تا باز هم به وظيفه خود عمل كنم و در خدمت

 

ياران ولايت باشم. و اما يادداشت امروز...

 

***

 

وقتي تاريخ را مرور ميكنيم به حوادث و وقايع زيادي بر مي خوريم كه برخي از آنها از

 

جهاتي جلوه خاصي دارند از جمله اين حوادث واقعه جانسوز كربلاست كه در تاريخ شيعه 

 

از جايگاه و درخشش خاصي برخوردار است . بدون شك اگر امام حسين عليه السلام در آن

 

 دوره از تاريخ قيام نمي كردند شايد اثري از اسلام باقي نمي ماند . حضرت سيد الشهدا ع  با

 

شهادت خود ، اهل بيت  و ياران باوفايشان اسلام را بيمه كردند.

 

عاشورا صرفا يك واقعه نيست ، بلكه يك فرهنگ است ، فرهنگ حماسه ، شهادت ، ايستادگي

 

و مقاومت ، ولايت ، امر به معروف و نهي از منكر ، ايثار ، عشق ، صبر و تحمل و فرهنگ

 

تمامي خوبيها. از اين روست كه همواره ماندني است .

 

عاشورا فرهنگ است و اين فرهنگ و مكتب آموزه ها و عبرتهايي را به دنبال دارد .

 

عاشورا عرصه رويارويي دو صف مدعي دينداري است كه همواره ممكن است تكرار شود.

 

صف اول كساني هستند كه به دين بي باورند و شكم آنها از لقمه هاي حرام ، كه بارزترين

 

نشان بر بي باوري آنهاست ، پر و گوشهايشان به روي ولايت بسته و دلهايشان به نغمات

 

دشمنان گشوده است.

 

و اما صف دوم كساني هستند كه دين برايشان مقدس و دلهايشان در تسخير الله و جوارحشان

 

در اجراي حدود الهي و مقتدايشان علي است.

 

براستي ما در فتنه ها و آزمونهاي دشوار روزگار در كدامين صف قرار خواهيم گرفت ؟

________________________________

 

در سال گذشته به بررسي علل قيام امام حسين عليه السلام پرداختيم و امسال هم در ماه محرم و

 

صفر انشاالله  به بررسي آموزه ها و عبرتهاي واقعه عاشورا خواهيم پرداخت با ياران ولايت

 

همراه باشيد و ما را از نظرات خود محروم نكنيد .

 

يا حق - التماس دعا

 




رمضان ، ماه خودسازی

بسم الله الرحمن الرحيم

شهر رمضان الذي انزل فيه القران هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان

سلام. قبل از هر چيز ماه مبارك رمضان رو خدمت همه شما تبريك ميگم

هرچند كه ده روزي از آغاز اين ماه عزيز گذشته. بزاريد به حساب كم توفيقي من.

اميدوارم كه طاعات و عبادات همه دوستان مورد قبول درگاه خداوند متعال واقع

شده باشد و از بركات اين ماه تا به اينجا بهرمند گرديده باشيد.

×××

نميدونم چند وقته اينجا رو بروز نكردم راستش زمان از دستم در رفته.دوستان

هم كه ماشاالله همه مشغول.بعد از اين همه مدت كه خبري از ما نبود فقط دو نفر پرسيدن كه

 چرا بروز نميكني ؟ تا وقتي مطلب ميزني ميان ميخونن و نظر ميدن و

ابراز لطف ميكنن اما وقتي كه از مطلب خبري نيست هيچكدوم سراغي ازت نميگيرن

نميپرسن كه بابا ! تو زنده اي ؟ يا مردي ؟ به هر حال اميدوارم كه مشغوليت دوستان همواره

 براي خير و خوشي باشه.

قبلا زماني كه فرصت نميكردم مطلب بنويسم كليد اينجا رو ميدادم دست يكي از بندگان خوب

خدا.ايشون زحمت ميكشيدن و اينجا رو بروز ميكردن خدا خيرشون بده.الانم كه ماشاالله حسابي

مشغولند براشون آرزوي موفقيت ميكنم.

قالب فعلي هم مخصوص ماه محرم هست منتهي من توي اين مدت اصلا فرصت نكردم كه تغيرش

 بدم . به يكي از دوستان محول كردم كه متاسفانه يا خوشبختانه مصادف شد با امر خير ايشون.

 اونم چه امر خيري ! بنده خدا همزمان هم بايد همسرداري كنه هم بچه داري ! از خداوند متعال

براي اين برادر بزرگوار علو درجات و صبري عظيم مسئلت مينمايم و ايضا براي خودم...! مگه

دستم بهش نرسه ! ... حالا من موندم  واين قالب يكي نيست به داد ما برسه و يه دستي به سر و

 گوش اين قالب بكشه !!

××××××××

نوشتن هم آسونه هم سخت بستگي داره بخواي چي بنويسي و در چه راهي قدم برداري

راستش توي اين مدت اصلا فكرم كار نميكرده كه بخوام مطلب بنويسم خودم هم از اين وضع

ناراضي بودم.اينجا حداقل هر ده روز يكبار بروز ميشد و خدا رو شكر خواننده هم كم نداشت البته

 من هيچ وقت اين خواننده ها رو به حساب خودم نگذاشتم.

ياران ولايت بخاطر نام ياران ولايت به اينجا سر ميزدن مطالب رو دنبال ميكردن و نظرات

خودشون رو ابراز ميكردن . منم اينجا فقط انجام وظيفه ميكردم و اينجا رو آب و جارو ميكردم به

 قولي رسالت خودم رو بعنوان كوچكترين عضو ياران ولايت انجام ميدادم.اما توي اين مدت اصلا

دستم به نوشتن نميرفت شايد  هم يه جوري سلب توفيق باشه  تنها چيزي كه توي اين

. وضعيت باعث دلگرمي من ميشه اميد به خداست ولا غير.و من يتوكل علي الله فهو حسبه ...

خداوند ارحم الراحمين هست ما عادت كرديم كه هميشه نيمه خالي ليوان رو ببينم

اگه يه نگاهي به اطراف خودمون بكنيم ميبينيم كه همواره خدا به همه ما لطف داره و اين همه

نعمت بهمون داده كه عهده شكر هيچكدومش برنميايم بعضا ناشكري هم ميكنيم

شنيديد ؟ ميگن درد دلها با خدا كردن خوش است . حقيقتا راست گفتن .

كسي رو سراغ داريد كه هميشه با صبر و حوصله به حرفهاتون گوش كنه و

بتونيد راحت باهاش درد و دل كنيد ؟ بعد هم آنچه كه به صلاحتون هست محقق كنه دير يا زودش

 بستگي به حكمت خودش داره .او كسي نيست جز اسمع السامعين .

كسي كه با يادش همواره دلت آروم و تحمل مشكلات برات آسون ميشه...

××××

در باب ماه مبارك رمضان هم كه مطلب زياد شنيديم اما چقدرش رو عمل كرديم ؟

رمضان ماه خودسازي است.اما خود سازي رو بايد از كجا شروع كرد ؟ يه نگاهي به اعمال

روزانه خودمون بندازيم ببينم چقدر خودمون رو شناختيم . چقدر خداي خودمون رو قبول داريم .

 فقط در حد حرف ؟

روي سخنم با عاملين به فرائض ديني است . راه دوري نريم . همين نمازي كه روزي سه نوبت

 ميخونيم . چقدر بهش اهميت ميديم ؟ چقدر در معانيش دقت ميكنيم ؟ واقعا خدا به نماز خوندن ما

محتاجه ؟ نه ! اين مائييم كه محتاج نمازيم.

تصور كنيد كه اطلاع دادن فلان پزشك متبحر از فلان كشور خارجي قرار هست كه مدتي رو در

 كشور ما طبابت كنه . همچين كه مطلع بشيم پشت در مطبش صف ميكشيم حاضريم ساعتها در

 صف انتظار بايستيم تا اين پزشك چند دقيقه ما رو ويزيت كنه ! تازه درمان شدن يا نشدنمون هم

معلوم نيست !

اما از پزشك اصلي غافيلم . پزشكي كه روزي سه نوبت به ما وقت ملاقات ميده كه با او حرف

 بزنيم مشكلاتمون رو در هر زمينه اي درميون بزاريم و براي حلش كمك بخوايم . براي ملاقات با

او نيازي به انتظار و ايستادن در صفهاي طولاني نيست.

واسطه اي هم در كار نيست ماييم و او. خيلي لذت داره نه ؟

پس ميبينيد كه غافليم . شايد هم نعوذبالله خدا رو به خدايي قبول نداريم ؟

همه كارهامون رو انجام ميديم دقيقه نود رو هم ميزاريم براي نماز !

تا حالا سعي كرديم كه كارهامون رو با نماز وفق بديم نه نماز رو با كارهامون ؟

وقتي نماز ميخونيم چقدر حضور قلب داريم ؟ همچين كه بسم الله رو ميگيم ياد همه چي ميفتيم !‌كجا

بايد بريم چيكار بايد بكنيم با كي قرار داريم فلان چيز رو كجا گذاشتيم و هزار تا مطلب ديگه بعد

 هم برامون جاي تعجب داره كه چرا فلاني كه اهل نمازه

فلان كار خلاف رو انجام ميده ، سر مردم هم كلاه ميگذاره و ... !

بعد هم ميگيم بيا ! نماز خونش كه اين باشه واي به حال بي نمازش !

اما نه.او اصلا نماز نميخونه فقط دولا راست ميشه و بس .

ان الصلوة تنهي عن الفحشاء والمنكر .

 نمازي مورد قبول خداست كه ما رو از افعال ناشايست بازداره وگرنه به هيچ دردي نميخوره !

بيايم خودسازي رو از نمازمون شروع كنيم.حتي المقدور نماز رو اول وقت بخونيم و با حضور

 قلب . توي اين ماه عزيز از خدا بخواهيم كه لذت عبادت رو بما بچشونه.

بدا به حال كساني كه از اين ماه عبور كنند و از رحمت و مغفرت الهي برخوردار نگردن.اگر بنده

 همواره خود رو در محضر خدا ببينه و او را شاهد بر اعمالش ، هرگز به خودش اجازه ارتكاب

 گناه رو نميده.

بيايم توي اين ماه با خدا آشتي كنيم و ازش بخواييم كه همواره ما رو هدايت كنه و مورد لطف و

 مرحمت خودش قرار بده ...

وبلاگ عطر نماز هم كه معرف حضور همه هست. هر روز آپديت ميشه با كلي مطالب

خواندني.حتما سر بزنيد و استفاده كنيد.

در آخر هم چند فراز از دعايي رو مينويسم كه خيلي عاشقشم از بس زيباست.حرف دل رو ميزنه.

مناجات ابوحمزه ثمالي كه بر زبان امام سجاد عليه السلام جاري شده است .

سپاس خدايي را سزاست كه هر وقت بخواهم ميتوانم صدايش كنم و هر گاه در پي خلوتي با او

 باشم بي هيچ واسطه اي ميتوانم داشته باشم و او هميشه برآورنده حاجات من است.

سپاس خدايي را سزاست كه غير از او را نميخوانم و اگر بخوانم هم پاسخي نمي شنوم.

سپاس خدايي را سزاست كه به غير او دل نمي بندم و اگر ببندم هم دلم را مي شكند و پشتم را

خالي مي كند.

راستي كه محبوبي به خوبي او نيست و او معشوق ترين من است .

خدايا ! من روي نياز به درگاه تو آورده ام و دست تمنا به سوي تو دراز كرده ام و سفره استغاثه

پيش تو گشوده ام و به ريسمان دعاي تو آويخته ام بي آنكه لياقت عفو تو را داشته باشم و شايستگی

 اجابت خواسته هايم را .

آنچه مرا به درگاه تو كشانده اطمينان به كرامت توست و اعتمادم به درستي وعده هاي تو و پناه

ايمانم به وحدانيت تو

خدايا ! من رسيده ام به اين پايه از اميد كه تو آرزوهاي مرا با ترازوي لياقتهاي من نمي

سنجي .ملاك تو در بخشش ارزش من نيست كرامت خود توست.

خداي من ! نكند تو مرا سهل انگار حق خويش شمرده اي و از من فاصله گرفته اي؟

نكند تو شنيدن دعاي مرا دوست نداشته اي و مرا از درگاه اجابتت رانده اي ؟

شايد كيفر گناهان و لغزشهايم را داده اي . خداي من ! اگر تو مرا ببخشي پيشينه لطف و عفو تو

 در بخشش گناهكاران كم نيست. به آبروي خودت از توبيخ و سرزنشم درگذر

خداوندا ! من از تو ايماني مي طلبم كه بشارت بخش دلم باشد و آنچنان يقيني كه بدانم به من هيچ

نمي رسد ، مگر آنچه تو برايم نوشته اي .

از زندگاني به بدانچه قسمتم فرموده اي رضايتم ببخش !

اي مهربانترين بخشندگان !

×××××××

بابت اطاله كلام از همه شما پوزش ميخوام.توي اين ماه عزيز وقتي دلتون شكست

من رو هم فراموش نكنيد.

يا حق - التماس دعا




يار ولايت

 بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليکم. طبق معمول يه مدتی نبودم . زحمت اينجا هم طبق همون معمول افتاده بود

روی دوش يکی از بندگان خوب خدا که همينجا از ايشان تشکر ميکنم اجرشان با خدا.

.........................

با توجه به ايام حاضر که متعلق است به بانوی بزرگ اسلام

حضرت فاطمه سلام الله عليها

تصميم دارم تا به بررسی يکی از ابعاد والای شخصيت آن حضرت بپردازم.

 

فاطمه سلام الله عليها ، فدايي ولايت

در اسوه پذيرى از سيره فاطمى ، آنچه در درجه اول اهميت  و ضرورت قرار مي گيرد،

عرصه هايى از شخصيت  و سيره زندگاني آن در يكدانه عرش اللهي است كه براي عصر

ما بيشتر از هر چيز مورد نياز مي باشد .   

بايستي بيشتر و بيشتـر بـدان صفت ها و گفتـارهايـي از آن بانوي بزرگوار بپردازيـم كه در

شرايط زمانه و دوره ما مهمتر و لازم تر مي نمايد و مي تواند وظيفه ما را نسبت به انقلاب

و آينده كشور اسلامي مان روشن مي سازد

يكي از ضروري ترين عرصه هايي كه در آن بايستي به فاطمه زهرا س اقتدا نمود ، عرصه

دفاع از حريم امامت و ولايت مي باشد

در فرهنگ شيعيان ، بويژه پس ازانقلاب اسلامي ايران ، حضرت صديقه طاهره س به عنوان

حامي و فدايي ولايت لقب گرفته اند ؛ چرا كه او در كوتاه دوره زندگي زندگاني خويش پس از

هجران رسول خدا ص زيبا ترين جلوه پاسداري از حريم ولايت را به تصوير كشانيد و

 يگانه ترين اسوه گري  را در اين گسترده بر تارك تاريخ جاودانه گردانيد

فاطمه س شيدا ترين پروانه شمع امامت بود ؛ پروانه عاشقي كه با سوختن و فدا سازي خويش

به همگان آموخت كه امام بر حق چونان كعبه است ؛ كعبه اي كه مردم بايستي بر گردش     

طواف نمايند ؛ نه او بر گرد مردم :   مثلا الامام مثل الكعبه اذ توتي و لا تاتي .اين ، فاطمه بود

كه عاشقانه ترين پاسداشت را از حريم امامت روا داشت .اين ،فاطمه بود كه يگانه ترين اسوه 

دهي را در همرهي با و ولايت روا داشت ، همو كه پهلويش شكست و در خون نشست ؛اما

لحظه اي از ياوري ولي امر خويش از پاي ننشست ؛همو كه با فرياد هاي جگر سوز خويش

زيبا ترين اشعار ولايت مداري را در گوش و جان پيروان خويش طنين انداز ساخت : 

 

يـا ابا الحسن روحي لروحك الفداء و نفسي لنفسك الوقاء ان كنتد في خير كنت معك و ان كنت

في شر كنت معك

اي ولي امر من ! روحم به فداي روح تو و جانم سپر بلاي تو ! هماره

همراه تو خواهم بود ؛ چه در خير و نيكي به سر مي بري و چه در سختي و بلا گرفتار شوی

 

باري ، پيشتازترين ، خالص ترين و كاري ترين حمايت گر ولات و امامت ، فاطمه س بود و

هموست كه بابيستي مقتدا و اسوه ما در اين برهه از زمان واقع مي شود

   فطرت تو جذبه ها دارد بلند                 چشم هوش از اسوه زهرا مبند 

 تا حسيني شاخ تو بار آورد                   موسم پيشين به گلزار آورد

برگرفته از جامی از زلال كوثر اثر دانشمند فرزانه استاد مصباح يزدي

رسول اکرم صلوات الله عليه فرمودند:

دوستدار فاطمه س همراه با من در بهشت است و دشمن او در آتش

يا حق - التماس دعا




بسم الله الرحمن الرحيم

ميلاد با بركت دخت زهرا س و علی ع

حضرت زينب كبری س

اسوه صبر و استقامت

بر پيروان راستينش مبارك باد.

**********

 

هميشه زمانی که نام زينب س آورده ميشه بلافصله اولين جمله ای که به زبون هر کدوم ما جاری ميشه:

امان از دل زينب س

اما اين چند سطر زير رو بخونيد (برای اينکه خلاصه بشه همه رو تيتر وار ذکر می کنم):

نام: زينب (زين اب= نور چشم بابا، زينت پدر/ گاهی هم به معنای درخت زيبا و خوش منظر است.)

لقب: عقيله بنی هاشم (يعنی متفكر و سياستمدار طايفه، ة عقيله تاء تانيث نيست بلكه تاء مبالغه است يعنی بسيار متفكر)

زينب در پنجم جمادی الاولی سال ششم هجری به دنيا آمد. (حضرت زينب يك سال بعد از امام حسين به دنيا امد و يك سال بعد از امام حسين از دنيا رفت.)

شوهر زينب س: عبدالله بن جعفر

پدر شوهر زينب س: جعفر طيار برادر حضرت علی ع (حضرت زينب و عبدالله دختر عمو، پسر عمو بودند.)

مادر شوهر زينب س: اسماء بنت عميس (پيامبر در زمان حيات خويش بهشت را برای اسماء تضمين كردند و فرمودند اسماء از اهل بهشت است.)

اسماء‌ پس از شهادت جعفر طيار همسر ابوبكر شد و از ابوبكر دارای فرزندی به نام محمد بن ابوبكر شد كه اين فرزند بسيار نور چشم حضرت علی بود.

اسماء بعد از كشته شدن ابوبكر همسر حضرت علی (ع) شد.

زينب س دارای رشد عقلی بسيار بالايی بود طوری كه خطبه فدكيه را كه مادرش زهرا در مسجد ايراد نمود حضرت زينب در خردسالی با يك بار شنيدن حفظ كرد.

عبد الله بن جعفر يكی از ثروتمند ترين مردان زمان خود بود. عبدالله خود خدمت حضرت علی ع می رسد و درخواست می كند تا داماد علی شود.

در روايات اماده كه زينب س بسيار زيبا بود. او با وجود اينكه زيبا بود و عبدالله بسيار ثروتمند مهريه خود را مهريه مادرش قرار داد.

زينب س يكی از بزرگترين مفسرين شيعه است و كلاسهای تفسيری داشت كه تمام زنان و دختران شهر در كلاس او شركت می كردند.

گهگاهی علی مخفيانه كلاسهای تفسير دخترش زينب را گوش می كرد و لذت می برد.

در تاريخ دو زن داريم كه نماينده مخصوص امام معصوم بودند: يكی حضرت زينب س كه امام حسين او را نماينده مخصوص خويش قرار داد. و ديگری همسر امام دهم بودند.

زياد شنيديم كه:

كربلا می ميرد اگر زينب نبود      شيعه می پژمرد اگر زينب نبود

يكی از دلايلش اينه كه:

تنها مردی كه از بنی هاشم باقی ماند امام سجاد ع بود كه اگر اين امام هم به شهادت می رسيدن امامت منقطع می شد.

در دو مرحله بنی اميه نيت داشت تا امام سجاد را به شهادت برساند كه در هر دو مورد هم حضرت زينب سپر بلا شد.

يكی در ماجرای كربلا و ديگری هم در شام كه يزيد با ديدن مردی از بنی هاشم دستور قتل او را داد كه حضرت زينب مانع شد.

به خاطر همينه كه:

شيعه می پژمرد اگر زينب نبود.

برای زينب همين بس كه امام حسين به او می گويد: زينب جان! در نماز شبت مرا دعا كن.

حضرت زينب در تمام عمرش نماز شبش ترك نشد. شب همان روزی هم كه آن همه مصيبت ديده بود نماز شب می خواند اما...

اما نشسته. (اما خيلی از ما وقتی مصيبتی بهمون وارد می شه تا چند روز چون مصيبت ديده ايم نمازهای يوميمون رو هم نمی خونيم. خيلی جالبه.)

زينب بعد از واقعه عاشورا با وجود اينكه همه دارايی زينب،‌حسين بود دست به زير بدن حسينش می برد و می گويد:

ربنا! تقبل منا هذا القليل

خدايا! كمه، اما اين قربانی رو از ما قبول كن.

الله اكبر

اين حرف زينبی است كه عاشق حسين بود.

(در افسانه ايرانی اگر ليلی و مجنون داريم. عرب زينب و حسين دارد اونم واقعيش.)

به چند قطعه از خطبه حضرت زينب س در دربار يزيد توجه كنيد:

زينب بعد از ديدن آن همه سختی و مصيبت اينگونه آغاز می كند:

الحمد لله رب العالمين

زينب س به يزيد لعنه الله  می گويد:

قران می فرمايد: عاقبت جنايتكار اينست كه تكذيب می كند آيات قران و نشانه های ما را.

و تو اكنون قران و دين و وحي، همه و همه را زير سوال برده و تكذيب می كني.

يزيد تو فكر می كنی حالا كه كشتی و سوزوندی و اسير كردي، محبوب خدايي؟

بدان كه خيلی پستی و ما خاندان نبوت نفوذ نا پذيريم. (با آنكه بدن حسين رو پاره پاره كردی اما در غزت او خللی وارد نكرده اي)

به اطرافت نگاه و می كنی و افتخار می كني؟

خوشحالی كه حسين را كشته ای و فكر می كنی كه دنيا برای تو شده؟

فكر می كنی حالا ديگه كارها برات رديف شده و جمع و جور شده؟

فكر می كنی با كشتن ما حكومت برای تو گوارا شده است؟

مهلا مهلا

صبر كن!

خواهی ديد كه خدا در اين دنيا و آن دنيا با تو چه خواهد كرد.

تو پرده ها را پاره كردی و صورت ما را ظاهر كردي. ما را شهر به شهر با موسيقی بردی و در انظار قرار دادی تا پست و شريف ما را با دقت ببينند.(حساسيت حضرت زينب را نسبت به حجاب و پوشش نشان می دهد.)

تو فرزند همان هند جگر خواره ای و بايد هم كه خون خوار باشي.

اگر مشكلات و مصائب نمی گذارند من با تو راحت حرف بزنم اما يزيد بدان كه تو پيش من خيلی پستي.

(حضرت زينب با اين صراحت باز هم خود را در مضيقه می بيند و عنوان می كند كه من نمی توانم راحت با تو صحبت كنم و گرنه حرفهای بسياری برای گفتن دارم.)

وای بر تو! اگر در دست من خنجری نيست كه بر تو ضربه ای بزنم اما زبان و بيانی دارم كه با آن شخصيت تو را خدشه دار می كنم.

(حضرت زينب در حالی اينگونه در دربار يزيد صحبت می كند كه اسير است،

زينب هيچ ندارد و يزيد همه چيز دارد.

با اين وجود با شجاعت صحبت می كند و واقعيت را می گويد چرا كه:

زينب خدا را دارد و يزيد هيچ ندارد.)

......

توی همين چند قطعه ای كه از خطبه حضرت زينب انتخاب كردم چند تا درس نهفته كه پيدا كردنش با خودتون.

و چه نازيبايند آنانكه از گذاشتن نام زينب بر فرزند خود خود داری می كنند و علت را اينچنين عنوان می كنند:

نمی خوايم فرزندمون جوركش زمونه بشه.

و چه زيبايند والدينی كه در جواب اعتراض اطرافيان برای نام گذاری فرزند خون با نام زينب می گويند:

اگر فرزند ما بتواند در راه دين و گسرش اسلام ذره ای از جور زينب را بكشد برای او سرمايه است و برای ما افتخار.

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل




يه دلهره و اضطراب عجيب

بسم الله الرحمن الرحيم

اين روزا علي ع  دلشوره عجيبي داره.

حسنين ع  رو هيچ چيزي شاد نمي كنه. حسن و حسين ع هم دلشوره اي دارن كه خيلي براشون غريبه.

زينب س مضطربه.

زينب متعجب از اينه كه چرا مادر اين چند روزه دائم سفارش حسين رو به زينب مي كنه

براي زينب س سوال بي جوابی مطرح شده:

چرا مادر دائم توصيه به صبر مي كنه؟!!!

گهگاهي نگاهي به ام كلثوم مي كنه. انگار با نگاهاشون با هم حرف مي زنن.

اين دو خواهر هم انگار حس كردن كه چند روزيه مادرشون يه جور ديگه موهاشون رو شونه مي كنه.

همه انگار كه منتظر اتفاقي باشن با هر صداي در زدني از جا مي پرن.

اين روزا اعضاي خونه زهرا س نسبت به در خونه احساس غريبي دارن.

اما زهرا س

از يك طرف دلهره  و از يك طرف دلتنگي

حسن رو توي بغل مي گيره

لبهاي حسين رو مي بوسه

زينب رو نوازش مي كنه

زهرا س چند روزيه بيشتر خواب بابا مي بينه.

بوي پيغمبر رو اين روزا بيشتر حس مي كنه.

حتي آسمون هم دلتنگه

يعني چه اتفاقي مي خواد بيفته؟!!!

بچه ها يه چيزي حس كردن

اما نه

باور كردنش خيلي سخته

شب كه ميشه هر كدوم جدا جدا با خدا حرف مي زنن:

خدايا!

مادرم زهرا جوان است